تحلیل وصیت امیرالمومنین به حسنین "ع"

تقوا چیزى نیست که کسى بتواند یک لحظه آن را رها کند

«و من وصیت له، علیهالسّلام، للحسن و الحسین علیهماالسّلام، لما ضربه ابن ملجم لعنه اللَّه.» این وصیت را به امام حسن و امام حسین علیهم‌االسلام کرد. آنها را خواست؛ با آنها سخن گفت و این کلمات را بعد از ضربت خوردن، بر زبان آورد. مجروح است و بدن نازنینش بر اثر زهر، تبدار شده است. ضعف و بیمارى، مانعِ آدم‌هاىِ معمولى از اداىِ کلام می‌شود؛ امّا مانع کسى مثل علی‌بن ابى طالب علیهالسّلام نیست. باید در همین ساعات کوتاه، بین ضربت خوردن تا شهادت، که کمتر از چهل وهشت ساعت است، همه کارهاى واجب و لازم و درجه یک را انجام دهد؛ و انجام داد. یکى همین وصیّت بود؛ که چنین شروع می‌شود:

«اوصیکما بتقوى اللَّه.» بی‌مقدّمه، اولین کلمه تقواست. تقوا، یعنى همه چیز یک انسان؛ دنیا و آخرت یک ملت و زاد و توشه حقیقى این راه طولانى که بشر مجبور است آن را بپیماید. اوّل و آخر در کلام امیرالمؤمنین علیهالسّلام، تقواست. می‌فرماید: «پسران من! مراقب خودتان باشید؛ در راه خدا و با معیار خدایى.» «تقوى اللَّه» یعنى این. بحثِ ترسیدن از خدا نیست؛ که بعضى تقوا را به «خدا ترسى» معنا می‌کنند. «خشیةاللَّه» و «خوف اللَّه» هم ارزش دیگرى است. امّا این، تقواست. تقوا، یعنى مواظب باشید هر عملى که از شما سر می‌زند، منطبق بر مصلحتى باشد که خداى متعال براى شما در نظر گرفته است. تقوا چیزى نیست که کسى بتواند یک لحظه آن را رها کند. اگر رها کردیم، جاده لغزنده است، درّه عمیق است؛ خواهیم لغزید و سقوط خواهیم کرد، تا باز جایى دستمان به مستمسکى، سنگى، درختى و بوته‌اى گیر کند، و بتوانیم خودمان را بالا بکشیم.

«ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون.(۱)»؛ وقتى که آدمِ با تقوا، مسِّ شیطان را احساس کرد، فوراً به خود می‌آید و حواسش جمع می‌شود. شیطان که از ما دور نمی‌شود! پس، اوّلین وصیت، تقواست.

دنبال دنیا ندوید، اگر چه دنیا دنبال شما بیاید

دنبال تقوا، مطلبى دیگر است: «وان لا تبغیا الدنیا و ان بغتکما.» دنبال دنیا ندوید، اگر چه دنیا دنبال شما بیاید. این هم نکته دوم. این هم از لوازم تقواست. البته همه کارهاى نیک، از لوازم تقواست. از جمله، همین ندویدن دنبال دنیا. نمی‌گوید که «ترک دنیا کنید.» می‌گوید: «لاتبغیا.» دنبال دنیا حرکت نکنید. دنیا را طلب نکنید. در حقیقت، با تعبیر فارسى ما، چنین معنى می‌دهد که «دنبال دنیا ندوید.» دنیا یعنى چه؟ یعنى آباد کردن روى زمین؟ یعنى احیا کردن ثروت‌هاى الهى؟ این است معناى دنیایى که گفتند طلب نکنید؟ نه! دنیا یعنى آن‌چه که شما براى خودتان، تمتّعات خودتان و لذّات خودتان می‌خواهید. این را دنیا می‌گویند. و الّا، آباد کردن روى زمین، اگر با هدف خیر و صلاح بشریت انجام گیرد، عین آخرت است. این، همان دنیاى خوب است. دنیایى که مذمّت شده است و نباید دنبالش برویم، دنیایى است که ما را، نیروى ما، تلاش ما و همت ما را متوجّه خود می‌کند و از راه بازمان می‌دارد. خودخواهى ما، خود پرستى ما، ثروت را براى خود خواستن و لذّت را براى خود طلبیدن، دنیاى مذموم و نکوهیده است.

البته این دنیا، نوع حرام دارد، نوع حلال هم دارد. این‌طور نیست که براى خود خواستن، همه نوعش حرام باشد. نه! حلال هم دارد. امّا همان حلالش را هم گفته‌اند دنبالش نروید. اگر دنیا به این معنا شد،حلالش هم خوب نیست. هر چه بتوانید مظاهر زندگى مادّى را در جهت خدا قرار دهید، سود کرده‌اید و بهره برده‌اید. و این معناى آخرت است. تجارت هم، اگر براى رونق دادن به زندگى مردم باشد و نه اندوختن سرمایه براى خود، عین آخرت می‌شود. همه کارهاى دیگر دنیا، از همین قبیل است. پس، نکته دوم این است که دنبال دنیا ندوید و در طلب دنیا روانه نگردید.

حق را بگویید و کتمان نکنید

آن‌چه امیرالمؤمنین علیهالسلام در این وصیت فرموده، خود، آیینه تمام‌نماى آن بوده است. زندگى آن حضرت را که نگاه کنید، خلاصه همین جملاتى است که در وصیت کوتاه او آمده است. «و لاتأسفا على شئمنها زوى عنکما.» دیگر این‌که، اگر از همین دنیاى به این معنا مذموم، چیزى به دست شما نرسید و از شما منع شد، تأسّف نخورید. این‌که فلان ثروت را، فلان لذّت را، فلان مقام و فلان امکان رفاه را ندارید، تأسف نخورید. این هم جمله سوم.

جمله بعد: «و قولا بالحقّ.» یا بر طبق نسخه‌اى «و قول الحق.» فرق نمی‌کند. معنایش این است که «حق بگویید.» حق را بگویید و کتمان نکنید. اگر چیزى به نظرتان حق بود، آن را در جایى که باید بیان کرد، بیان کنید. حق را مکتوم نگه ندارید. آن وقتى که زباندارها حق را پنهان و احیاناً باطل را آشکار کردند، یا باطل را به جاى حق گذاشتند، اگر حقبینان و حقدانان، حق را بگویند، حقْ مظلوم نمی‌شود؛ حق به غربت نمی‌افتد و اهل باطل در نابود کردن حق طمع نمی‌بندند.

سریامه‌ات را بی‌خود از دست نده!

جمله بعد: «و اْعملاللاجر.» براى پاداش – یعنى پاداش الهى و حقیقى – کار کنید. بیهوده کارنکن، اى انسان! این کارِ تو، این عمر تو و این نَفَس زدن تو، تنها سرمایه اصلى توست. این را بی‌خود از دست نده! اگر عمرى می‌گذرانى، اگر عملى انجام می‌دهى، اگر نَفَسى می‌زنى و اگر قوتى را مصرف می‌کنى، این همه را براى پاداشى بکن. پاداش چیست؟ چند تومان پول، پاداش وجود انسان است؟! این پاداش عمرى است که من مصرف می‌کنم؟! خوش آمدن فلان و بهمان، پاداش یک انسان است؟! خیر! «فلیس لانفسکم ثمن الا الجنّه على فلا تبیعوهابه غیرها.(۲)» این، جملهاى از امام سجاد علیهالصّلاة و السّلام است که می‌فرماید: «مزد شما و بهاى مناسب عمر شما، فقط بهشت است. هر چه کمتر بگیرید، سرتان کلاه رفته است. پس، براى اجر و پاداش اخروى کار کنید.»

خصم ظالم باشید؛ «خصم» غیر از «دشمن» است

این هم عبارت بعد! آن وقت امام على علیهالسّلام می‌فرماید: «وکونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً.» خصم ظالم باشید. «خصم»، غیر از «دشمن» است. یک وقت کسى دشمن ظالم است؛ یعنى از ظالم بدش می‌آید و دشمن اوست. این، کافى نیست. «خصم او باش»، یعنى «مدّعی‌اش باش.» خصم یعنى «دشمنى که مدّعى است»، «دشمنى که گریبان ظالم را را می‌گیرد و او را رها نمی‌کند. بشریت بعد از امیرالمؤمنین علیهالسلام، تا امروز، به سبب نگرفتن گریبان ستمکاران، بدبخت و روسیاه شد. اگر دست‌هاى با ایمان، گریبان ظالمان و ستمکاران را می‌گرفتند، ظلم در دنیا اینقدر پیش نمی‌رفت؛ بلکه از بن برمی‌افتاد. امیرالمؤمنین این را می‌خواهد: «کونا للظّالم خصماً.» خصم ظالم باش. در دنیا، هرجا ظلم هست و ظالمى هست، تو که اینجا هستى، خود را خصمش بدان. نمی‌گوییم «اکنون راه بیفت؛ و از این سوى دنیا به آن سوى دنیا برو و گریبان ظالم را بگیر.» می‌گوییم «حتماً خصومت خودت را نشان بده. هروقت و هرجا فرصتى دست داد، خصم او باش و گریبانش را بگیر.» یک وقت انسان نمی‌تواند نزدیک ظالم برود و ابراز خصومت نماید؛ لذا از راه دور، مخاصمه می‌کند. ببینید امروز، به خاطر عمل نکردن به همین یک کلمه وصیت امیرالمؤمنین علیهالسّلام، در دنیا چه منجلابى ایجاد شده است و بشریت چه بدبختی‌هایى دارد! ببینید ملت‌ها و بخصوص مسلمانان چه مظلومیتى دارند! اگر به همین یک وصیت امیرالمؤمنین علیهالسلام عمل می‌شد، امروز بسیارى از ظلمها و مصیبت‌هاىِ ناشى از ظلمها، وجود نمی‌داشت.

فقط طرفدار مظلوم نباش؛ به او کمک کن

«و للمظلوم عوناً.» هرجا مظلومى هست، به او کمک کن. نمی‌گوید «طرفدارش باش». نه! باید کمکش کنى. هرچه می‌توانى و به هر نحو که می‌توانى.

تا این‌جا وصیت حضرت، خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام است. البته این حرف‌ها مخصوص امام حسن و امام حسین علیهما السّلام هم نیست. خطاب به آنهاست؛ اما اختصاص به همه دارد.

جملات بعدى وصیت را، امیرالمؤمنین علیها لصّلاة و السّلام، عمومى می‌فرماید: «اوصیکما و جمیع ولدى.» به شما دو پسرم و به همه فرزندانم وصیت می‌کنم. «و اهلى.» و به همه اهل و کسانم. « ومن بلغه کتابى.» و به هرکس که این نامه من به او برسد.

با این حساب، شما که این‌جا نشسته‌اید و من که این وصیت‌نامه را براى شما می‌خوانم، همه مخاطب کلام امیرالمؤمنین علیها لصّلاة و السلام هستیم. می‌فرماید: «همه شما را وصیت می‌کنم.» به چه چیز؟ باز «بتقوى اللَّه.» مجدداً «تقوا». اولین و آخرین کلمه امیرالمؤمنین، علیهالسّلام تقواست.

نظم امرکم یعنی اقامه نظام و حکومت

به دنبال آن: «و نظم امرکم.» نظم امرتان. یعنى چه؟ یعنى همه کارهایى که در زندگى می‌کنید، منظّم باشد؟ معنایش این است؟ ممکن است معنایش این هم باشد. نفرمود «نظم امورکم.» کارهایتان را منظم کنید. فرمود «نظم امرکم.» آن چیزى که باید منظم و محکوم نظم و انضباط باشد، «یک چیز» است. «نظم امور» نفرموده است. فرموده است: «ونظم امرکم.» انسان می‌فهمد که این نظم امر، عبارت است از امرى مشترک بین همه است. به نظر من می‌رسد که «نظم امرکم» عبارت از اقامه نظام و حکومت و ولایت اسلامى باشد. معنایش این است که با قضیه حکومت و نظام، منطبق با نظم و انضباط رفتار کنید و بلبشو نباشد.

دنیاى اسلام بر اثر همان بلبشوها وبه خودخوانی‌ها بود که به آن روزگار رسید. اگر آن روز که امیرالمؤمنین علیهالسلام زمام امور دنیاى اسلام را به دست گرفت و امّت اسلام، همه در آن روز با او بیعت کردند، بر آن بیعت می‌ماندند، کار به نابسامانی‌ها و تلخ کامی‌ها نمی‌کشید. پیغمبر فرموده بود: «اگر کسى امام شد و مردم او را پذیرفتند و مورد رضاى خدا بود، کسى حق ندارد با او مخالفت کند.» اگر به همین جمله پیغمبر عمل می‌شد، آن جنگ‌ها پیش نمی‌آمد؛ نه جنگ جمل، نه جنگ صفیّن و نه جنگ نهروان. این که افرادى به میل و براى دل خود، مردم را متزلزل کنند (از این طرف بِکش؛ ازآن طرف بِکش) و نظام حکومت را به هم بزنند و انضباط عمومى کشور را مختل کنند، همان بدبختى بزرگى است که امیرالمؤمنین علیهالسّلام دراین عبارت از وصیتنامه، ازآن نهى می‌کند و به خلاف آن امر می‌فرماید: «ونظم امرکم و صلاح ذات بینکم.»

سومین اصل اتفاق کلمه است

سومین اصلى که در بخش دوم وصیت می‌فرماید، «صلاح ذات بین» است. یعنى با هم خوب باشید. دل‌ها باهم صاف باشد. اتّفاق کلمه داشته باشید و اختلاف و جدایى میان‌تان نباشد. این جمله را که بیان می‌فرماید، یک شاهد نیز از کلام پیغمبر می‌آورد. پیداست که روى آن خیلى تکیه دارد و از آن می‌ترسد. نه اینکه صلاح ذات بین، اهمیتش بیشتر از نظم امر است؛ ازباب این‌که صلاح ذات بین، آسیب پذیرتر است. لذاست که این عبارت را از پیغمبر نقل می‌کند: «فانى سمعت جدکما، صلى اللَّه علیه و آله و سلم» یقول: از جدتان شنیدم که فرمود: «صلاح ذات البین افضل من عامّة الصّلاة و الصّیام.» صلاح ذات بین و صفاى میان مردم از هر نماز و روزه‌اى بهتر است. نمی‌گوید «از همه نمازها و روزه‌ها بهتر است.» می‌فرماید «از هر نماز و روزه‌اى بهتر است.» شما می‌خواهید، دنبال نماز و روزه خود بروید. امّا کارى هست که از هر دوى این‌ها، فضیلتش بیشتر است. آن چیست؟ آن، «اصلاح ذات البین» است. اگر دیدید جایى، در بین امّت اسلامى، اختلاف و شکافى وجود دارد، بروید آن شکاف را پرکنید. این، از نماز و روزه، فضیلتش بیشتر است.

بعد که این چند جمله را بیان فرمود، کلمات کوتاه، پر مغز و جانسوزى بیان کرد:

رسیدگی به یتیمان فقط ترحم شخصی و عاطفه نیست

«واللَّه اللَّه فى الایتام.» یعنى «اى مخاطبین من! اللَّه اللَّه دریتیمان.» «اللَّه اللَّه» ترجمه فارسى ندارد. ما در زبان فارسى، برایش معادل نداریم. اگر بخواهیم ترجمه کنیم، باید بگوییم «جان تو و جان خدا، در یتیمان.» یعنى «هر چه می‌توانید، به یتیمان برسید. مبادا فراموششان کنید!» خیلى مهم است. ببینید چقدر این انسان شناسِ خداشناسِ روانشناسِ دلسوز، نکته‌هاى ریز را می‌بیند! بله! رسیدگى به وضع یتیمان، فقط یک ترحّم شخصى و عاطفه‌اى معمولى نیست. کودکى که پدرش را ازدست داده، انسانى است که یکى از اساسى‌ترین نیازهایش را از دست داده است و آن، نیاز به پدر است. باید به گونه‌اى جبران کنید. گرچه نمی‌شود جبران کرد، اما باید مواظب باشید که جوان، نوجوان یا کودکِ پدر از دست داده، ضایع نشود. «واللَّه اللَّه فی‌الایتام. فلا تغّبوا افواههم.» مبادا بگذارید این‌ها گرسنگى بکشند! این طور نباشد که گاهى چیزى به این‌ها برسد و گاهى نرسد! «لاتغّبوا» معنایش این است. از لحاظ وضع زندگى، به اینها برسید. «ولایضیعوا بحضرتکم.» مبادا این‌ها ضایع بمانند و با بودن شما، مورد بی‌اعتنایى قرار گیرند! اگر حضور نداشته باشید، بی‌اطّلاعید؛ اما مبادا حضور داشته باشید و یتیمى – هر یتیمى – مورد بی‌اعتنایى و اهمال قرار گیرد! نباید هرکسى فقط دنبال کار خودش باشد و کودک یتیم، تنها بماند.

موضوع همسایگى را کوچک نگیرید

جمله بعد: «واللَّه اللَّه فى جیرانکم.» یعنى «اللَّه اللَّه درهمسایگانتان!» موضوع همسایگى را کوچک نگیرید. امرِ بسیار مهمى است. یک پیوند عظیم اجتماعى است که اسلام به آن توجّه دارد و طبق فطرت انسان‌هاست. منتها در پیچ و خم تمدّن‌هاى دور از فطرت انسانى، این ارزش‌ها گم شده است. بهمان فرد، چند سال در خانه‌اى زندگى می‌کند و نمی‌داند در همسایگی‌اش چه کسى ساکن است و چگونه زندگى را می‌گذراند! به نیازها و ضرورت‌ها و اضطرارها و بیچارگی‌هاى افراد در هنگام بلاها و مشکلات، چه کسى باید رسیدگى کند؟

باید همسایگانتان را رعایت کنید. نه فقط از لحاظ بُعد اقتصادى و مالى – که آن هم البته مهم است – بلکه ازهمه جهات انسانى. آن وقت ببینید چه الفتى در جامعه به وجود می‌آید و چطور دردهاى لاعلاج، دوا پیدا می‌کند. «فانهم وصیّة نبیّکم.» این، وصیت پیغمبر است، که: «ما زال یوصى بهم حتى ظنّنا انه سیورّثهم.» پیغمبر آن قدر سفارش همسایه را کرد که ما خیال می‌کردیم برایشان ارث معیّن خواهدشد!

«واللَّه اللَّه فىالقرآن.» اللَّه اللَّه در قرآن. «لایسبقکم بالعمل به غیرکم.» مبادا دیگران مفاهیم قرآن را که اعتقاد به آن ندارند، عمل کنند و جلو بیفتند و شما که اعتقاد دارید، عمل نکنید و عقب بیفتید! یعنى همین امرى که اتّفاق افتاد! آن‌هایى که در دنیا جلو افتادند، با پشتکار، با دنبالگیرى کار، باخوب انجام دادن کار، با صفاتى که خداى متعال آن صفات را دوست می‌دارد جلو افتادند، نه با فسادشان، با شرب خمرشان و یا با ظلم‌هایى که می‌کنند.

من مکرّر عرض کرده‌ام: اگربرخى از صفات خوب و پسندیده در این کشورهاى غربى، که علم را در دنیا پیشرفت دادند، نبود، آن پیشرفت‌ها پیدا نمی‌شد و همین ظلمى که به دیگران روا می‌دارند، نابودشان می‌کرد. صفات خوب، باعث ماندگارى و پیشرفت آن‌هاست. ما آن صفات را رها کرده‌ایم. آن‌ها کارها را دنبال می‌کنند. براى وقت، ارزش قائلند، و به محصولى که می‌خواهند تولید کنند، اهمیت می‌دهند. اگر کارگر ما، محصّل ما، استاد ما، روحانى ما، بازارى ما، کشاورز ما و سایر اقشار، به خصوصیات مثبت و خوب عمل کنند، کشور یکباره گلستان خواهد شد. باید به صفات خوب و خصوصیات مثبت روى آوریم که این همان عمل به قرآن است. می‌فرماید: «مبادا دیگران درعمل به قرآن، از شما جلو بیفتند!» نه این‌که امیرالمؤمنین علیهالسّلام نمی‌خواهد کسى به قرآن عمل کند. بلکه اگر همه دنیا به قرآن عمل کنند، آن حضرت، خوشحال‌تر است. می‌گوید مبادا آن‌هایى که به قرآن عقیده ندارند، به مفاهیم قرآن عمل کنند و بعد برشما مسلّط شوند. آنها جلو بیفتند و شما عقب بمانید.

نگذارید خانه خدا خالى بماند

«واللَّه اللَّه فی‌الصّلاة. فانّها عمود دینکم.» نماز پایه دین شماست. «و اللَّه اللَّه فى بیت ربّکم.» درباره خانه خدا، «لاتخلّوه مابقیتم.» تا هستید، نگذارید خانه خدا خالى بماند. «فانه ان ترک لم تناظروا.» اگر خانه خدا ترک شود، شما مهلت داده نمی‌شوید (یا امکان زندگى نمىیابید). از این عبارت، معانى مختلفى کرده‌اند.

وقتی امت اسلام جهاد نداشت ذلیل شد

«واللَّه اللَّه فى الجهاد باموالکم وانفسکم والسنتکم فى سبیل‌اللَّه.» یعنى اللَّه اللَّه در جهاد. مبادا جهاد در راه خدا را با مال و جان و زبان ترک کنید. این جهاد، همان جهادى است که امّت اسلامى تا آن را داشت، ملت نمونه دنیا بود و وقتى آن را از دست داد، ذلیل شد. نویسندگان مسیحى که در انجیلشان از قول مسیح نقل کرده‌اند که «اگر کسى به این طرف صورتت سیلى زد، آن طرف را جلو بیار»، یعنى که «ما اصلاً اهل جنگ نیستیم و اهل صلح و سازش مطلق و مهربانى هستیم» – اینها شعارهایشان است. هنوز هم می‌گویند. هنوز هم ازرو نرفته‌اند – شروع کردند به مسلمانان طعن زدن که «شما اهل جهادید. شما اهل جنگید. شما اهل شمشیرید. شما اهل خونریزى هستید.» آنقدر گفتند و گفتند که مسلمانان را از رو بردند! آن وقت نویسندگان و دانشمندان مسلمان گفتند که «ما جهاد نداریم! در حقیقت جهاد ما، دفاع است!» خداى متعال می‌گوید: «جهاد کن!» دانشمند مسلمان می‌گوید: «جهاد، دفاع است!» خدا می‌گوید: «…اذا لقیتم الذین کفروا زحفاً فلا تولوهم الادبار.(۳)»؛ به اینها پشت نکنید. با اینها مقاتله کنید: «قاتلواالذین یلونکم منالکفار.(۴)»

نویسنده مسلمان می‌گوید: «جهاد فی‌سبیل اللَّه، جهاد نیست. تهاجمى نیست؛ تدافعى است!» این همه، عکس‌العمل تبلیغات مسیحیان است که از بس اسم «صلح و سازش» را آوردند و گفتند «جنگ و شمشیرکشى بد است و به کسى حمله نکنید»، مسلمانان اهل جهاد و عزّتمند از جهاد را خانه نشین کردند. آن وقت خودِ آن آقایانِ اهل صلح، هر جا توانستند دمار از روزگار مسلمانان در آوردند! کسانى که امروز در بوسنى هرزگوین و در حرم ابراهیمى – مسجد خلیل الرّحمن – در فلسطین اشغالى، به کشتار مسلمانان کمر بسته‌اند، همان‌ها هستند که از امریکا و اروپا آمدند. همین اروپایی‌ها و امریکایی‌ها و غربی‌هایى هستند که یک عمر با مسلمانان سر و کلّه زدند که «شما اهل جهادید. جهاد بد است.» آن وقت از جنگ‌هاى صلیبى به این طرف، مسیحیان به یک نحو، آن‌هاى دیگر هم نحوى، هر چه توانستند با مسلمانان مبارزه کردند و جنگیدند و کشتند.

داستان این وقایع را ما نباید اینجا بگوییم. خلاصه، داستان عجیبى است! کسى که تاریخ بخواند و کسى که تاریخ را بداند، از شرح چنین وقایعى خون می‌گرید. هم به خاطر ظلم‌ها، هم به خاطر دو رویی‌ها. این همه دم ازصلح بزنند و این همه شمشیر و خنجر پنهان و آشکار داشته باشند؟!

جهاد با همان شکل اسلامی‌اش – که البته حدودى دارد – ظلم نیست. در جهاد، تعدّى و تجاوز به حقوق انسان‌ها نیست. درجهاد، بهانه گیرى و کشتن این و آن نیست. در جهاد، از بین بردن هرکسى که مسلمان نیست دیده نمی‌شود. جهاد، یک حکم الهى است که بسیار هم با عظمت است. اگر جهاد باشد، ملت‌ها سربلند خواهند شد.

بعد می‌فرماید: «و علیکم بالتّواصل و التّباذل.» با هم ارتباط داشته باشید. به هم کمک کنید. بذل کنید. «وایاکم و التّدابر و التّقاطع.» به هم پشت نکنید. پیوندها را قطع نکنید.

اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود اشرار بر سر کار می آیند

«لاتترکوا الامر بالمعروف و النّهى عن المنکر.» امر به معروف و نهى از منکر را، هرگز ترک نکنید که اگر ترک کردید «فیولّى علیکم شرارکم.» آن‌جا که نیکى، دعوت کننده و بدى، نهى کننده نداشته باشد، اشرار بر سر کار می‌آیند و زمام حکومت را دردست می‌گیرند. اگر مردم به مذموم شمردن بدها و بدی‌ها عادت نکنند، بدها بر سرِکار می‌آیند و زمام امور را در دست می‌گیرند. «ثم تدعون.» بعد شما خوب‌ها دعا می‌کنید که «خدایا، ما را ازشرّ این بدها نجات بده!» «فلا یستجاب لکم.» خدا دعاى شما را مستجاب نمی‌کند.

این، وصیت امیرالمؤمنین علیهالسلام است که از اوّل تا آخر، حدود بیست موضوع از مهمترین‌ها را دستچین و بیان فرموده است. بعد هم یک مطلب عمده اساسى و حساس را بیان می‌کند. آن مطلب عمده چیست؟ مسأله «انتقام جویى» است. فرمود: «یابنى عبدالمطلّب!» اى فرزندان عبدالمطلّب و اى قوم و خویش‌هاى من که خود را صاحب خون من می‌دانید! «لا الفینّکم تخوضون دماء المسلمین خوضاً.» مبادا بعد از من، به جان این و آن بیفتید؛ «تقولون قتل امیرالمؤمنین». به بهانه اینکه امیرالمؤمنین کشته شده، با هرکس خرده حسابى دارید پاى او را به میان بکشید و بخواهید پدرش را در آورید. «الا لا تقتلن بى الاّ قاتلى.» وقتى کشته شدم، بعد از من، فقط قاتلم را اعدام کنید و بس! «انظروا اذا انامّت من ضربته هذه فاضربوه ضربتاً بضربة.» وقتى با این زخم از دنیا رفتم، او را فقط با یک ضربت از بین ببرید و قصاص کنید. یک ضربت، در مقابل یک ضربت. «ولا تمّثلوا بالرّجل.»

خوف این بود که بر سر آن مرد شقىِ خبیث – ابن ملجم – بریزند و تکّه پاره‌اش کنند. لذا امیرالمؤمنین علیهالسلام، آن دلِ خداشناس و خداجو و دقیق، مواظب این نکته هم بود که مبادا مردم به سراغ دشمن او بروند و از خشم و ناراحتى و جهت انتفام‌گیرى، تکّه پاره‌اش کنند. فرمود: «ولا تمّثلوا بالرّجل.» مبادا او را مثله و اعضاى بدنش را قطع کنید! «فانى سمعت رسول اللَّه، صلى اللَّه علیه و آله و سلم، یقول: ایاکم و المثله و لو بالکلب العقور.» از رسول خدا شنیدم که فرمود: حتى سگ هار را هم تکّه پاره و مثله نکنید؛ چه برسد به انسان.

این، آخرین وصیت امیرالمؤمنین علیهالسّلام است و مخاطب این وصیت ماییم و باید به این وصیت عمل کنیم.

امیرالمؤمنین علیهالصّلاة و السّلام این وصیت را فرمود و نمی‌دانم بعد از چند ساعت از دنیا رفت. این منبع حکمت و این انسان بزرگ، که در و دیوار کوفه و مسجد کوفه از کلمات حکمت آمیزش پر بود و یادگارهاى او را آویزه گوش کرده بود و در دل داشت، درمثل دیشبى از دست مردم گرفته شد.

/ 2 نظر / 15 بازدید
یاس

سلام. زیبا بود وآموزنده.

مریم

سلام خسته نباشید تبریک میگم وب جذابی دارید. موفق باشید.